تبليغاتX
باورم نیست که دیگر رفتی!

باورم نیست که دیگر رفتی!

اشک من بدرقه ی راهت باد...

HOMEPAGE

E-MAIL

+ نوشته شده در سه شنبه نوزدهم شهریور 1387ساعت 9:23 توسط سحر خانومی |

سلام محمدم.خوبی؟من اصلا حالم خوب نیست.میدونی چرا؟چون نمیدونم چه جوری کمکت کنم.

چقدر سخته!

انقدر این روزا دلم برات تنگ شده.کاشکی حداقل عکسهات پاک نمی شد تا الان میدیدمت اما عکس

یه خواننده(بهزاد فشیست)تا دیدم یاد تو افتادم.میدونی عزیز تا نیگاش میکنم یاد نگاه تو می افتم.

عکسشو میزارم.

نمیدونی سحر چقدر گریه کردم.بعد دعای سحر از خدا میخوام که تو برگردی اما مثله اینکه یکی بهم

میگه که دیگه برنمی  گرده.به قول عبدالمالکی:

"اونکه رفته دیگه رفته بر نمی گرده"

اما بین عشق ما و اونا تفاوت بزرگی وجود داره.تو قسم خوردی که می مونی.یادمه.گفتی:

""به خدا به فاطمه ی زهرا هیچ وقت تنهات نمیزارم""

گاهی اوقات می گم محمد خیلی اقای.چرا؟چون که بزرگواری کردی...منظورم و می فهمی؟

اره!بخاطر همون مسئله.

عزیزم دیگه نمیتونم ان بشم.همونطور که میدونی امسال امتحان نهایی دارم.میترسم!

بابا دیشب میگفت به سحر اعتماد دارم که میتونه.

تا اینو گفت دلم لرزید.نمیدونم چرا؟

برام دعا کن.

تا نه ماه دیگه...

تو این نه ماه خیلی دلم هواتو میکنه.دوست دارم توی این محیط بنویسم.

من همیشه سر قول هایی که دادم میمونم.دوستت دارم.به خدا میسپارمت.

امیدوارم یه روزی این مطالب رو بخونی.

 

+ نوشته شده در سه شنبه نوزدهم شهریور 1387ساعت 9:11 توسط سحر خانومی |

چو ماه از کام ظلمت ها دمیدی

جهانی عشق در من افریدی

دریغا با غروب نا بهنگام

مرا در کام ظلمت ها کشیدی

 

می نویسم "د ی د ا ر"

تو اگر بی من و دلتنگ منی...

یک به یک فاصله ها را بردار.

 

عشق بازیست نه بازی که مرا مات کنی

نازنینا!دل من صفحه شطرنج که نیست.

 

اگه از یاد تو رفتم...اگه رفتی تو ز دستم...

اگر یار دیگرونی...من هنوز عاشقت هستم

+ نوشته شده در پنجشنبه هفتم شهریور 1387ساعت 19:40 توسط سحر خانومی |

سلام به دوست گلم.حالت چطوره؟امیدوارم خوب باشی و روزگار بر وفق مرادتون باشه.

دیشب یه اتفاق بد افتاد.قطعه هایی که از پازل مونده بود با دیدن مستند شوک چیده شد.

نمیدونم شما دیدین یا نه؟

مستندی بود در رابطه با گروه های شیطان پرست و ...

نمیدونم درست فکر کردم یا نه؟

میخوام اگه میشه براش دعا کنید.دوست ندارم و نمیتونم ببینم که داره توی مرداب دست و پا میزنه.

میخوام اگه بشه به کمک یکی از دوستان پیداش کنم و کمکش کنم.

دعا کنید بتونم از این ناامیدی درش بیارم.

                                  

+ نوشته شده در پنجشنبه هفتم شهریور 1387ساعت 19:31 توسط سحر خانومی |

هوا سرد است ، دلم هم
تو هم با من ، و من با تو
چقدر احساس خواري ميكنم در سردي امروز
تو با من سرد و من از سردي چشمان يخبندان تو بي خانه و كاشانه و افسانه ام امروز
دل من سرد و فكرم سرد و روحم سرد و عشقم سرد
غم تو ، اوج يخبندان و من در سرزمين سرد و يخبندان تو آواره ام امروز
هوا سرد است ، تمام لحظه هاي من ، تمام خاطرات من
دل من ، روزگار من ، من من ، بي تو و در فكر سرماي نفسهايت بلورين است
هوا سرد است ، نگاهم خسته و جسمم پر از درد است
دلم سرد است
و من سردم به چشمانت ، نميداني تو اما راز سرماي نگاهم را
سردي تو ، سرد من ، در سردي چشمان سردم اشك گشت و من زچشمانم به سردي ،
اشك سردت را ز سردستان سرد سرد سردسيري برگرفتم ،
ريختم در رود سرد سرنوشت خويش و
اكنون
اشك من سرد و تو سرد و عشق سرد و حرفهاي من به تو سرد و لبانت سرد و غم سرد و سرود سرد من سرد و نگاهت سرد و تو سردي به چشمانم ، نميدانم ولي من راز سرماي نگاهت را ؟

 

"این مطلب زیبا از وبلاگ http://mehdi-ba-atefe.blogfa.com"

+ نوشته شده در دوشنبه چهارم شهریور 1387ساعت 10:24 توسط سحر خانومی |

به چشمهایی که لبخند تو رو می بینند حسودیم میشه

به دستهایی که نرمی دست تورو حس می کنند حسودیم میشه

 
به لب هایی که روی لبهات می لغزند حسودیم میشه


به تنی که آغوش گرم توروتجربه می کنه حسودیم میشه


به شونه هایی که تکیه گاه بی کسی هات شدند حسودیم میشه

 
به گوش هایی که صدای قشنگ تو رومی شنوند حسودیم میشه

 
حسودیم میشه به اونی که عکسش می افته توآئینه ی چشمات


حسودیم میشه به اونی که توی قلبت کنگر خورده و لنگر انداخته


حسودیم میشه به اونی که فاصله اش با تو فقط نفسه


حسودیم میشه ......


حسودیم میشه به تنی که روحش تویی
!


حسودیم میشه به رگی که خونش تویی
!


حسودیم میشه به گلدونی که گلش تویی
!


حسودیم میشه به آسمونی که ماهش تویی
!


حسودیم میشه به کوچه ای که عابرش تویی
!


حسودیم میشه به انگشتری که نگین اش تویی
!


حسودیم میشه به ساحلی که دریاش تویی
!


حسودیم میشه به دلی که دلدارش تویی
!


حسودیم میشه به قابی که عکسش تویی
!


حسودیم میشه به کوری که چشمش تویی
!


حسودیم میشه به شبی که نورش تویی
!


حسودیم میشه به قلبی که عشقش تویی
!


آره ...حسودیم میشه ...


تفدیم به کسی که رفاقت در حقم...

واست دعا میکنم...شما هم اگه تونستید واسه خوشبختی اش دعا کنید.

ممنونم.

+ نوشته شده در جمعه یکم شهریور 1387ساعت 12:25 توسط سحر خانومی |

سلااااااااااام.به عزیزی که داره اینو میخونه.همچنین به دوستام.

نمیدونم این حس رو پارسال هم داشتم.ولی هیچی!مثه همیشه هیچی...

یعنی میشه یه شروع دیگه داشته باشم؟؟؟

میتونم؟

میدونی منظورم از اون حرفی که زدم چی بود؟یه تکیه گاه یه شونه یه دوست یه سنگ صبور...

ولی منظور تورو از اون حرفت میتونی روم حساب کنی نفهمیدم؟

یعنی تو هم مثه منی؟میخوای...؟

اگه قراره...نمیخوام دیگه اتفاقات تلخ گذشته تکرار شه.نمیخوام دیگه گریه کنم به قول خانوم تحصنی

دبیر فیزیکم تا وقتی میشه خندید چرا گریه کرد.یا به قول سهراب:

زندگی اب تنی کردن در حوضچه ی اکنون است!

میخوام فقط...

اگه حرفامو تا اخر خوندی حتما این پایین که نوشته هر چه میخواهد دل تنگت بگو...؟

بگو.

دوست ندارم دوباره بشکنم...

میخواستم یه چیزی بهت بگم ولی یه نفر گفت تو نگو بزار اول اون بگه.خودتو سبک نکن.

برام اف هم بزار...ممنون.سحری!

راستی ببخشید نمیتونم ان شم چت کنیم.

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم مرداد 1387ساعت 18:26 توسط سحر خانومی |

فردا تولدمه!تو کجایی؟

چقدر...هیچی...

 

+ نوشته شده در یکشنبه بیستم مرداد 1387ساعت 10:29 توسط سحر خانومی |

چقدرسخته تو چشای کسی که تمام عشقت و دزدید و به جاش یه زخم رو قلبت هدیه داد

زول بزنی و به جای اینکه لبریز از کینه نفرت بشی حس کنی هنوزم دوسش داری

چقدر سخته دلت بخواد باز به دیواری تکیه بدی که یه بار زیر اوار غرورش همه وجودت له شده.

چقدر سخته تو خیالت ساعت ها باهاش حرف بزنی ولی وقتی دیدیش

 هیچ چیزی جز سلام نتونی بگی.

چقدر سخته وقتی پشتت بهشه دونه های اشک گونه هاتو خیس کنه.

چقدر سخته گل ارزوهاتو تو باغ دیگری ببینی و هزار بار تو خودت بشکنی.

و اون وقت اروم زیر لب بگی گل من باغچه ی نو مبارک.

 

بد جور دلمو شکوندی...

"قربانت خداحافظ"...؟؟؟

یعنی چی؟

+ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم مرداد 1387ساعت 18:23 توسط سحر خانومی |