|
اشک من بدرقه ی راهت باد...
|
||||
|
|
||||
سلام.امیدوارم حالتون خوب باشه.لااقل بهتر از من.خیلی وقته که اپ نکردم.راستش الانم فقط واسه
اینکه اخر این عشقی که از اولش هم یه بازی بود رو بنویسم.اخه نمیشه اولشو بگم و اخرشو نه. این حرفها رو ممکنه خودشم بخونه.البته وقتی که خیلی دیره... اگه پستهای قبلی رو بخونین متوجه میشین که...دوست دارم با یه فونت دیگه بنویسم. بعد اون همه انتظار باز اومدی و توجیه م کردی .البته کار همتونه.اما بعد چند روز باز غیبت زد.میدونی چه حالی داشتم؟نه نمیدونی.اخه تو هیچوقت طعم انتظار رو نچشیدی.تا میومدم فراموشت کنم باز پیدات میشد.اخه این چه دوستی ای بود؟...میومدی دوباره با اون حرفها اون قسمها اون قولها خرم میکردی. یادته یه بار سرما خورده بودی خونه بودی زنگ که زدم بعد چند ثانیه زنگ زدی من نشناختمت.بعد نزدیک بود قطع کنم گفتی که خودتی اون موقع فهمیدم اخه صداتو خیلی وقت بود نشنیده بودم و سرما هم که خورده بودی.گفتم که فکر کردم داداشته بهم گفتی دیوونه!البته به شوخی گفتی اما من تا شب بغض کرده بودم. ههههه توی دستشویی بودی...یادته؟اونروز میخواستم بهت بگم:اخرین دفعه که نیست که باهات حرف میزنم اخه تو یهو غیب میشدی.ولی داداشت اومد هی در میزد نشد.واااااااااااااااای.باز شمارتو عوض کرده بودی بدون اینکه به من بگی.حالا چیکار میکردم.این دفعه غیبتت خیلی طول کشید.یه هفته دو هفته سه هفته.نه بابا.یه ماه و نیم.بالاخره پیدات کردم.اما این بار نمیخواستم دیگه باهات بمونم میخواستم فقط اون تصورات رو که همش اشتباه بودو از توی ذهنم پاک کنم.بعد از ظهر بود.اس ام اس زدی که : "محمدم" منم فکر کردم از دوستاتن.نوشتم:غلط کردی.اون واسه من مرده.تو هم از دوستاشیومثه اون نامردی... بعد تو گفتی:خودمم و... منم گفتم اگه خودتی زنگ بزن صداتو بشنوم. صدای خودت بود هی میگفتی الو...الو...الو... چقدر گریه کردم وقتی صداتو شنیدم؟؟؟...بازم بخشیدمت.تااااااااااااااااااا اینکه تو اومدی.چه روز قشنگی! وقتی دیدمت به الهه گفتم نمیخوام برم پیشش الهه.میترسم.الهه گفت نه دیوونه اون بخاطر تو این همه راه و اومده اونوقت میخوای نری؟به اصرار الهه از جلوت رد شدیم.رفتیم جلوتر الهه گفت تو همینجا وایسا من الان میام.بعدا گفت که اومده بود پیشت گفته اق محمد سحر جلوتر وایستاده.پشت سر من بیاین. تو هم گفته بودی:باشه.بعد دیدم داری بدو بدو میکنی یه دسته گل خیلی قشنگ هم دستت بود.چه استرسی داشتم.بعد رفتیم تو کوچه!هههههه.............. فرداش هم که توی مدرسه به الهه گفتم بهت زنگ بزنه بگه که اگه مشهدی بیای.تو هم اومدی.میدونی الهه کی داشت باهات حرف میزد.سر کلاس که معلم هم داشته درس میداده.ههههههه...خیلی با معرفته! اونروز بعد از ظهر میخواستین ساعت چهار برین.بعد یه عالمه گریه خوابیدم که بعد از ساعت چهار بیدارشم.چه روز بدی بود.البته نصفش خوب بود نصفش بد. فکر میکردم دیگه نمیری اما باز رفتی.منتهی این دفعه بهم قول دادی به قسم بزرگمون که شماره جدیدتو واسم اف بزاری.اما نزاشتی.میدونید ما یه قسم بزرگ داشتیم.بگم؟........ "حضرت فاطمه ی زهرا(س)وعشق پاکمون" محمد جان این روزا خیلی سخت دارن میگذرن.روزای اخرن.اشکالی نداره.تموم میشن.مثه همه ی انتظار کشیدن های من.یه تصمیمی گرفتم.همونی که میگفتی بهش فکر نکن.ازم قول گرفتی. ولی اخه مگه تو به قولت عمل کردی که من بکنم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ دیگه هیچوقت نمیشه اپ کنم.عزیزم بخدا می سپارمت. امیدوارم به اونی برسی که لیاقت تورو داشته باشه...اخه به نظر من تو خیلی ماهی خیلی. راستی یادته یه بار یه چیزی ازت اجازه گرفتم اجازه دادی؟حیف هیچوقت نشد که... راستی سررسیدی که بهت دادمو نگهش دار. الهی نازنین من بری به خواستت برسی نفرین نمیکنم تورو پیش خدای بی کسی از خدا ممنونم که عشقمونو به همه ی اونایی که میگفتن تو دروغ میگی ثابت کرد.خداجونم ممنونم. خداحافظ...سحرتو وقت رفتن................
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387ساعت 18:50 توسط lovely girl
|

دقایقی است که وسوسه ی دیگر دوست نداشتنت آزارم می دهد.اما نه بی وفای من.دیوانه واقعی
منم که تو را با هنر پیشگی ناشیانه خود فریب می دهم تا مبادا به عشقت بر بخورد........... آنقدر نرم و بی صدا رفتی که حتی نگاهم به امتداد یک تعجب پرسشگرانه نلرزید..... ما که قهر نمیکردیم؟ چرا.چند باری قهر کردیم.ولی زود اشتی میکردیم.یادته؟تازه بهم قول دادیم با هم قهر نکنیم اگر هم کردیم یک دقیقه ای باشه.یادت که هست؟هست؟ I Feel So lOnlY todAy thaT I simplY closE mY eyeS and Wish thAt you weRe here witH me حالا می فهمم دلیل اون اشکایی رو که خودم نمی دونستم واسه چی میان و هیچ کس نیز دلیلی برای اشک نمی دانست و هیچکس توی چشمانش حتی یه مرواریدگریه نداشت.باور کن حالم خوب نیس.باور کن...باور کن....باور کن...باور کن....باور کن........هیشکی باور نمیکنه و هرکسی هم که باور کنه به روی خودش نمیاره. اما تو باور کن..باور کن......باور کن............... نياز عاشقان معشوق را بر ناز ميدارد تو سر تا پا وفا بودي ترا من بي وفا كردم تو را من بي وفا كردم؟؟؟من بی وفات کردم که بی خبر منو گذاشتیو رفتی؟حالا بعد این همه مدت اومدی که چی بشه؟هاااا که چی بشه؟که خاطرات تلخ گذشته رو زنده کنی؟برو.برو که از هر چی عشقه حالم بهم میخوره...از همه چی بیزارم...از تو...از این زندگی...از این دنیا...از همه چی... میفهمی؟میفهمی یعنی چیییییییییی؟
+
نوشته شده در یکشنبه هشتم مهر 1386ساعت 15:53 توسط lovely girl
|

تو مي دونستي و رفتي.تو قول دادي و رفتي.تو عهد بستي ولي رفتي....تو همه اشكامو ديدي و رفتي.....تو اونا رو لمس كردي و رفتي...تو......تو شكستي و رفتي....همه چيز و خراب كردي و رفتي....متاسفم... سلام به دوستای عزیزم.حالتون چطوره؟خوب هستید؟چه خبرا؟ این روزا که اپ نکردم اتفاق های زیادی افتاد.......بعضی هاشو هنوز باور نمیکنم.....یعنی اصلا نمیتونم باور کنم!!!... ولش کن گذشته ها گذشته...ولی باید در نظر داشته باشیم همین گذشته ست که اینده رو می سازه.مگه نه؟با نظر من موافقید؟ نمینویسم چی شده؟چون ممکنه به بعضی ها بربخوره. از مدرسه بگم.با دوستام فاطمه و المیرا یک کلاس افتادیم.راستیییییییی!تغییر رشته دادم. تجربی. رشته ی خوبیه.حداقل بهش علاقه دارم.دبیرهامون هم بد نیستن.این هفته امتحان هم داریم. راستییییییییییییییییییی!این قالبه قشنگتره یا قبلیه؟ من هر دوتاشونو دوست دارم خداییش قشنگن.البته به نظر من. راستی میدونستید یکی از شرایطی که دعات توی شبای قدر براورده میشه چیه؟ اینه که نباید از کسی کینه ای به دل داشته باشی.پس اگه از دست کسی ناراحتید و نبخشیدینش حلالش کنید.تعریف از خود نباشه ولی من همون روز اول ماه مبارک همه رو حلال کردم. یه حسه زیباییه.پیشنهاد میکنم شما هم تجربه اش کنید. خوب باید برم اومده بودم واسه تحقیق فیزیک (یه ساعته)دیگه موندگار شدیم.(سه ساعته) .......دوستون دارم....... .التماس دعا.خدانگهدار.
+
نوشته شده در یکشنبه هشتم مهر 1386ساعت 15:28 توسط lovely girl
|

تنها با تو و کنار توست که معنا می گیرم
وقتی دستانم را بین دستان تو می جویم و از خوشحالی خود را در اوج می یابم
در نهایت عشق تو را می بینم که عاشقانه و با فراغ بال مرا فرا می خوانی
حرارت عشق را در آغوش می کشم و از گرمای وجودت پر می گشایم
صدای تو و کلام توست که قلبم را صیقل می دهد و جلا می بخشد
وقتی که تو از عشق سخن می گویی و معنای آن را در چشمان من جستجو می کنی
اما به راستی عشق را در چشمان تو باید یافت و تنها در نگاه تو آن را باور می کنم.
+
نوشته شده در شنبه هفتم مهر 1386ساعت 15:10 توسط lovely girl
|


+
نوشته شده در یکشنبه یکم مهر 1386ساعت 15:4 توسط lovely girl
|

زماني که نا اميد شدي به ياد اور که تاريکترين ساعت شب نزديکترين لحظه به طلوع خورشيد است . 
+
نوشته شده در یکشنبه یکم مهر 1386ساعت 15:0 توسط lovely girl
|


+
نوشته شده در یکشنبه یکم مهر 1386ساعت 14:48 توسط lovely girl
|

اجازه هست عشق تو رو تو كوچه ها داد بزنم؟
رو پشـت بـــــوم خونه ها اسمتو فریاد بزنم؟
اجازه هست كه قلـبمو برات چراغونی كنم؟
پیش نگاه عاشقت،چشـــــمامو قربونی كنم؟
اجازه میدی تا ابـد سر بزارم رو شونه هات؟
روزی هزار و صـد دفه بگم كه میمیرم برات؟
اجازه میدی كه بـگم حرف ترانه هام تویی؟
دلیل زنده بودنـــــم ، درد بهانه هام تویی؟
اجـــازه هست تا تـه مـرگ منتظر تو بشینم؟
تو رویاهــای صورتیم، خودم رو با تو ببینم؟
اجازه هست جار بزنم بگم چقد دوست دارم؟
بگم می خـــوام بخاطرت سر به بیابون بزارم؟
اجازه میدی قـصه هام با عشق تو جون بگیره؟
چشمای عاشقـــم واست روزی هزار بار بمیره
اجازه میدی عشقـــمو همش بهت نشون بدم؟
پیش زمین و آسمــون واسه تو دس تكون بدم؟
اجازه میدی كه فقــــــط تو دنیا با تو بمونم؟
هر چی كه عاشقانه بــــود به خاطر تو بخونم؟
اجازه هست پناه من گــــــرمی آغوشت بشه؟
هر اسمی جز اسم خودم ،دیـگه فراموشت بشه؟
اجازه هست ؟ بگو كه هست ، من همشو دارم میگم 
با تو به آسمون میرم ،با تـــــــــــــو یه آدم دیگم
اجازه میدی كه بگم ،من مال تـــــــو،تو مال من؟
من از تو خواهش می كنم كه زیر وعـــده هات نزن
اجـــــــازه تـــو دست تـــو ،اجازه من دست تـو
خنده من خنـــــــده تو ،شكست من شكست تـو
+
نوشته شده در یکشنبه یکم مهر 1386ساعت 14:44 توسط lovely girl
|

به تو مدیونم همیشه مثل شب که صبح فرداست مثل موج سرد و تنها به تو میرسم دوباره وقتی باروونه نگاهت تو حریره شب می باره تپه های بی سر انجام تو خدای عاشقایی به تو مدیونم همیشه وقتی اسمتو میارم به تو میرسم دوباره زیر رگبار ستاره وقتی باروونه نگاهت
به تو مدیونم همیشه مگه میشه بی تو باشم
از شبی که روبه رومه چه جوری بی تو رها شم
![]()
به نگاه ناز دریا
به تو مدیونم همیشه منه خسته ٬منه بی روح
مثل خاک سرد و تشنه به نوازشهای باروون
![]()
زیر رگبار ستاره
اگه پایانی نباشی واسه بغض و خستگی هام
چه جوری برگرددم از این چه جوری برگردم از این 

![]()
لحظه لحظه تازه میشه
به تو مدیونم همیشه منه خسته ٬منه بی روح
مثل خاک سرد و تشنه به نوازشهای باروون
![]()
تو حریره شب می باره







به تو میرسم دوباره...








+
نوشته شده در یکشنبه یکم مهر 1386ساعت 14:27 توسط lovely girl
|
